![]() |
![]() |
|
| هر چیزی |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 14:59 توسط يكونات ريغماسيان |
|
|
دوش حمام را که می بندم نمی توانم بگویم دوش را بستم. نگاه به خیسی کاشی ها و کف هنوز مانده در گوشه ها و گوش هام. چهارگوشه کف آلود مانده و قاعده ها به بی شکلی و من وسط این همه کف نگاه به دیواری می کنم که نمی بینم. جای من نیست بیرون می آیم (جمله: بیرون آمدم) و به اتاقم می روم که همه چیزش به دلخواه من است. که می شود جمله گفت: این اتاق من است. من در اتاقم راحتم. اینجا همه چیز سر جایش است. اینجا دیوارها صاف اند. اینجا دیوارها بر هم عمودند. اینجا گوشه ها تیزند. اینجا پنجره ها پرده دارند. اینجا پرده ها کشیده اند. اینجا سرد است (بخاری را روشن می کنم. جمله: ) بخاری را روشن کردم تا گرم شوم. این منم. ایستاده در آینه. من برهنه هستم. اما لباس هست. (لباس را می پوشم. جمله: ) لباس پوشیدم. این منم. ایستاده در آینه. این منم. این دست من است. این پای من. این چشمها و این دهانم. این چشمهام. این چشمهام. من چیزی هستم که باید باشم. من چیزی نیستم که نباید باشم. من آنگونه که باید رفتار می کنم. من آنطور که باید زندگی می کنم. من آنطور که باید حرف می زنم. من جمله ها را کامل به کار می برم. من بی اشکال حرف می زنم. من به قواعد پایبندم. من خاطرات تلخ زیادی دارم (این چشمهام) اما همین قدر کافی ست. من به قواعد پایبندم.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهارم مرداد 1386ساعت 1:55 توسط يكونات ريغماسيان |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دهم آبان 1385ساعت 17:42 توسط يكونات ريغماسيان |
|
|
امروز چیز جالبی فهمیدم: اگر کارگردان شوم فقط فیلم سیاه و سفید خواهم ساخت. (البته ژاکت آن دخترک همان که آخرهای سی دی اول می دود توی اتاق و زیر تخت پنهان می شود... آن را می گذارم قرمز بماند)
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385ساعت 10:23 توسط يكونات ريغماسيان |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و یکم تیر 1385ساعت 18:3 توسط يكونات ريغماسيان |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهاردهم تیر 1385ساعت 13:12 توسط يكونات ريغماسيان |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهاردهم تیر 1385ساعت 13:11 توسط يكونات ريغماسيان |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و یکم خرداد 1385ساعت 12:51 توسط يكونات ريغماسيان |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و یکم خرداد 1385ساعت 12:46 توسط يكونات ريغماسيان |
|
|
silent_warrior_sh (2006/05/29 05:33:06 ب.ظ): salam rafiq
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هشتم خرداد 1385ساعت 17:49 توسط يكونات ريغماسيان |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
يكي از خواهران هم جنس او بود كه مرا به زور و ضرب جيغ كشان به دنيا آورد. افرينش از كتم عدم. در آن كيف چه دارد؟ جنيني سقط شده با بند نافي آويزان و پوشيده در پارچه اي قرمز رنگ. بندهايي كه حلقه حلقه به گذشته مي پيوندد، كابلي درهم پيچيده همه از گوشت تن. اين است حكمت وجود راهبان عارف. ايا چون الهگان خواهي بود؟ بنگر به اومفالوس. الو. كينچ هستم. ايدن ويل را به من بدهيد. الف آلفا: صفر، صفر، يك.
همسر و مونس آدم كادمون: حوا، حواي برهنه. او ناف نداشت. بنگر. شكمي بي لكه، بر آمده و گنده، سپري از پوست گوساله، نه، تل سپيدي از گندم، پربرق و جاويدان از ازل تا به ابد پابرجا. |
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1387 مرداد 1386 آبان 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 |
| پیوندها |
|
وبلاگ اصلي من نيما صفار جان شيپيش ورديان خواهرم سارا چقدر حرف می زنه این آزاده! انجمن جهاني كوچه |
|
RSS
|